رخش به فتح اول و سكون ثانى و شين نقطهدار رنگ سرخ و سفيد درهم آميخته باشد و بعضى گويند رنگى است ميان سياه و بور و اسب رستم را نيز به اين اعتبار رخش مىگفتهاند و مطلق اسب را هم مىگويند و به معنى ابتدا كردن هم هست و قوسقزح را نيز گويند و به معنى مباركى و فرخندگى و مبارك و ميمون هم آمده است و بازگونه و عكس را نيز گويند و به ضم اول روشنى و شعاع و پرتو درخشندگى باشد و يكى از نامهاى آفتاب عالمتاب است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص421) 
- [بفتح راء] چند معنى دارد: اول رخش رستم، دوم عكس باشد. مثالش حكيم عنصرى فرمايد: بيت ز خون ز دشمن او شد ببحر مغرب جوش فكند تيغ يمانيش رخش در عمان و شمس فخرى نيز گويد: بيت روى مريخ زرد گردد اگر افكند بر سپهر تيغ تو رخش و سوم بمعنى دو رنگ سرخ و سفيد باشد. مثالش حكيم فردوسى فرمايد: بيت ببخشاى بر من تو اى داد بخش كه از خون دل گشت رخساره رخش و بمعنى سرخ و افروخته نيز آمده و اين بيت حكيم فردوسى مؤيد اين معنى است. [بيت] چو بر گلگران بدرها كرد بخش يكى رنگ رخسارشان كرد رخش و از بيت سابق نيز اين معنى بهتر مستنبط مىشود * و در تحفه و مؤيد الفضلاء بمعنى قوس و قزح نيز آمده چنانكه فرا لاوى گويد: بيت ميغ چون تركى آشفته و تير اندازست برق تيرش بود و رخش كمانش باشد و در فرهنگ بمعنى فرخنده و ميمون نيز آورده و گفته كه رخش بضم راء پرتو و شعاع و عكس باشد و نيز نامى از نامهاى آفتاب. اما اين معنى مخصوص آن نسخه است و جاى ديگر بنظر رسيده . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص614) 
بفتح راء چند معنى دارد:اول رنگيست ميانه سياه و بور و اسب رستم آن رنگ بوده است و بدين سبب آن را«رخش»گويند. فردوسى گويد: بيت چنين گفت رستم خداوند رخش كه گر نام خواهى درم را ببخش و ديگرى گفت: بيت ز رخش رستم تمثال ديدهام ليكن بشبه صورت او نيست رخش را تمثال هزار رخش سزد در نبرد چاكر او سزد غلام سوارش هزار رستم زال دوم ابتدا كردن باشد.فرالاوى گفت: بيت من عاملم و تويى معامل وين كار مراست تابود رخش سيوم قوس قزح باشد.فرالاوى گفت: بيت ميغ چون تركى آشفته كه تير اندازد برق تير است مر او را و مگر رخش كمان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص151) 
[صفت][فارسی]برق و درخش و صاعقه.و آژفنداك و قوس قزح.و تاب و تابش و انعكاس نور.و آميختگى رنگ سرخ و سفيد و رنگى كه ميان سياه و بور باشد.و گونهاى كه داراى خالها بود.و اسب و اسبى كه رنگ آن ميان سياه و بور باشد.و اسب رستم.و سريع و چالاك.و مبارك و ميمون و خجس 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1642) 
(صفت ، اسم) آميختگى رنگ سرخ و سفيد. رنگ سرخ و سپيد به يكديگر آميخته، بور ابرش را به اعتبار آنكه رنگ سرخ و سپيد و درهم است رخش خواندهاند. ¦¦نام اسب رستم. ¦¦اسبى كه رنگ آن ميان سياه و بور باشد. ¦¦مجازاً، هر اسب را رخش گويند. مادحان در مقام توصيف، اسب ممدوح را بر طريق استعاره به رخش تعبير نمايند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1458) 
قوسقزح كه آنرا كمان رستم خوانند.فرالاوى گفته: ميغ چون تركى آشفته كه تير اندازد#برق تير است مگر او را از رخش كمان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص21) 